تبلیغات
شهــــــــــــــــــــــدای مـــــــــــــــــنامــــــــــــنshohadaimanaman - وصیت نامه شهید رسول علیاری منامن
 
شهــــــــــــــــــــــدای مـــــــــــــــــنامــــــــــــنshohadaimanaman
وصیت نامه 7شهید روستای منامنshohadaimanaman

شهیدی از خطه منامن

شهیدی که نرفته برگشت.

شهیدی که راه رستگاری را کوتاه کرد.

شهیدی که از راه میانبر به کوی یار رسید.

مقدمه:

  نوجوانی و دنیایی از سوال و ابهام ، تغییر و تلاطم، سوال هایی که جوابش چه درست باشد چه غلط ، خوشبختی یا بدبختی هرکس را در آینده اش رقم می زند.
مقصد کجاست؟ آیا می شود به سعادت رسید؟ازچه راهی؟ ازچه کسانی باید راهنمایی خواست؟
مطالعه، فکر کردن، فعالیتهای مذهبی، درس خواندن، کدام ما را به سعادت می رساند؟ آیا تا به حال کسی به هدفش رسیده؟ باید چطوری بود؟

" من فقط 15 سال دارم . آیا من هم می توانم ....؟"

ازبین آن ها که خداوند خوشبخت و سعادتمند معرفی شان کرده بسیاری نوجوان وجوان بودند.

همسن و سال تو، توی همین شهر و روستا که توهستی وبه دنیا آمدند، توی کوچه پس کوچه های شهر و روستای تو راه افتادند، بازی کردند،مسابقه گذاشتند و توی مدرسه ای که تو درس می خوانی ، درس خوانده اند، شاید ...

آن ها هم 16،15 سال داشتند و یا حتی کمتر، مثل تو، اما به آنجا رسیدند
که خدا آن ها را به بهشت مخصوص خودش دعوت کرد.((ارجعی الی ربک راضیه مرضیه، به سوی من ، به سوی خدایت بازگرد، در حالی که تو از من راضی هستی و من از تو...))

  از جنگ 8 ساله ی کشورمان، آنقدر گذشته که نوجوانان وجوانان امروز ، همه شان بعد از آن به دنیا آمده اند ، اما آنقدرها نگذشته که نشود راه زندگی شان را شناخت. هنوز پدر و مادر ، خواهر وبرادر، دوستان وهمکلاسی ها و حتی معلمان این شهدا هستند بین ما.

می توانیم از ایشان سراغ ستاره های آسمانی مان را بگیریم .

((هریک از این ستارگان درخشان می تواند عالمی را روشن کند ))، آنان که  ((مانند ستاره های راهنما، راه را به همه نشان می دهند.))

سرتاسر زندگی شهید دارای خاطره و تمامی احظه هایش دوست داشتنی است ولی
به جهت تلخیص زندگی شهید رابه پنج بخش تقسیم می کنیم:

1-     تولد

2-     دوران تحصیل

3-     دوران کار و تلاش

4-     دوران فعالیت در پایگاهها و انجمن های اسلامی

5-     دوران شهادت

  تولد:

نام: رسول

نام خانوادگی: علیاری

شماره شناسنامه : 433

تاریخ تولد : 10/6/1348

محل تولد:روستای منامن – شهرستان خلخال

نام پدر : فرض اله علیاری منامن                           نام مادر: قزقید انامی منامن

    تابستان روزهای آخرش را طی می کرد تا جایش را به فصل خزان بدهد ده روز از شهریور ماه سال چهل و هشت خورشیدی گذشته بود فرزندی در خانواده مشهدی فرض اله علیاری متولد شد فرزندی که ششمین فرزند تولد یافته خانواده بود دو فرزند قبلی در همان دوران طفولیت براثر بیماری سرخک ازدنیا رفته بودند ولی این یکی با تمامی  آنها تفاوت داشت انگار حرفهایی در دل داشت آمده بود تا به میهن خود خدمتی بکند پس  ازتولد اسمش را برگرفته از فرزند پنجم که فوت شده بود رسول گذاشتند رسولی که خود رسول از طرف خدا بود رسول آرام آرام رشد کرد تا مثل همه بچه های روستایی همگام با پدر و مادر در کارهای کشاورزی و دامداری و گله داری به خانواده کمک می کرد علاقه  خاصی به کمک کردن به خانواده و کار داشت هیچ وقت از کار و کشاورزی و گله داری خسته نمی شد وبا آن جثه ظریف و کوچک خود شادی آور خانواده بود بچه ای که واقعا دوست  اشتنی بود و کارهای خود را به گردن هیچ کس نمی انداخت بسیار سربه زیر و خجول و عفیف  بود و از همان دوران طفولیت علاقه زیادی به مسجد و انجام فرایض دینی و مذهبی داشت   این فرزند از جنس بلور آسمانی با جسم زمینی از همان اول میل به زمین ماندن نداشت چون پرواز پرندگان را دیده بود وپرواز را درک کرده بود وزمین برایش قفسی بیش نبود .

   رسول کم کم رشد کرد تااینکه قدم به سن تحصیل یعنی 6 سالگی گذاشت آرا م آرام بایستی راهی مدرسه می شد تا آموختن یادبگیرد.

دوران تحصیل:

    در سال 1354 اسمش را در مدرسه یادبود روستای منامن ثبت نمودند تا با شروع فصل خزان راهی مدرسه و تحصیل علم گردد این بچه سر به زیر در بین دوستانش بسیار خجالتی ولی دوست داشتنی بود وقتی که در محیط شروع به تحصیل نمود در کارهای کشاورزی و دامداری هم به خانواده کمک می کرد این کار باعث شده بود پشتکار بسیار زیادی داشته باشد ولی در اوایل پیروزی انقلاب با فوت پدر همه چیز عوض شد فشار بیشتر زندگی بر خانواده و نبود امکانات برای خانواده و ادامه تحصیل کار را مشکل کرده بود ولی با آن همه مشکل و کارهای زیادی که انجام میداد به درس ادامه داد و کلاسهای اول تا پنجم را طی کرد ولی در پایه پنجم به علت فقر و نبود امکانات ترک تحصیل نمود و گفتگوهایی که با آموزگاران دوران تحصیل رسول داشتیم کردار . اخلاق و پشتکار ش را می ستودند و به پاکی و صداقتش قسم می خوردند به  دروس دینی بسیار علاقه داشت انگار که الهام شده بود جنس تو آسمانی است بسیار فکر می کرد به خیلی مسایلی که شاید در آن سن وسال برای یک نوجوان یا بهتر بگویم یک نونهال عجیب بود ومشکلات حاصله از زندگی و خانواده باعث شد در پایه پنجم ترک تحصیل کرده برای کمک به خانواده به دنبال کار برود.

دوران کار و تلاش:

    پس از ترک تحصیل در سالهای 1359و1360در روستا در مزارع مردم کار می کرد وازاین طریق خرج خانواده را در می آورد وحتی به گله داری هم می پرداخت پس از آنکه برادران بزرگش به گیلان مهاجرت کردند رسول هم با همان جثه دوست داشتنی با سن
وسال کم خود به دنبال کار به گیلان رفت ودر آنجا در کارهای ساختمانی و کارگری مشغول شد و دستمزد هایش را برای امرار معاش خانواده به روستا می فرستاد پس از ماهها کار و تلاش در مورخه 10/1/61  در بانک ملت شماره 1101 خلخال  حساب بانکی بازکرد تا اینکه دستمزدهایش را در آن پس انداز کند مبلغ پس اندازش در آن موقع 500 ریال بود که این دفترچه با همان پس اندازش باقی مانده است .

  رسول اهل کار و تلاش بود وهیچ وقت از زیر کار در نمی رفت در کارهای خانه هم به مادر و خواهر کمک می کرد وقوت قلبی برای خواهرش بود در روستا هم وقتی با دوستانش در یک جا جمع می شد بیشتر مستمع بود و اگر هم حرفی میزد بسیار سنجیده بود دوستانش همیشه از اخلاق و رفتارش تعریف می کنند و جای خالی نبودنش را حس می کنند .

  رسول در فصول تابستان در کارهای مزرعه علاوه بر خانواده به دیگران هم کمک می کرد و رفتار و حس نوع دوستی او بسیار ستودنی و پشتکار و تلاش وکوشش او قابل تقدیر بود و هیچ وقت از کاربسیار شکایت نکرده و همیشه از این حس لذت می برد چون حاصل دست رنجش را به خان واده می داد خانواده ای که تنها او نان آورش بود.

دوران فعالیت در پایگاهها و انجمن های اسلامی پایگاهها و مدارس:

پس از تجاوز رژیم بعث عراق به جمهوری اسلامی ایران در 31 شهریور 1359 و اعزام نیروهای جوان ونوجوان به جبهه های دفاع مقدس برای دفاع از کیان میهن اسلامی و اسلام و قرآن در شهرها و روستاها ، همگام با سایر شهرها و روستاهای میهن عزیزمان از روستای منامن هم جوانان و روستاییان به جهت تکلیف برای دفاع عازم جبهه های جنگ می شدند رسول در این دوران بچه ای12،11 ساله بود وعشق و علاقه امام و اسلام باعث شده بود در پایگاهها و انجمنهای اسلامی فعالیت نموده وبا فرامین امام و قرآن آشنا شود و فقط به جهت کمی سن نمی توانست به مناطق جنگی اعزام شود در این سالها رسول در پایگاه روستای منامن و انجمن اسلامی منامن و انجمن اسلامی توحید هشتجین  فعالیت می کرد و کتابهای دینی و سیاسی و اعتقادی و رساله امام را مطالعه می نمود کتابهایی مثل قیام حسینی ( آیت اله دستغیب) امام حسن(ع) ( امیدوار) جزوه امام و شهادت ، ادعیه ها، احکام جبهه، سرودها و نوحه های بانوای کاروان و لبیک یا خمینی (آهنگران)، دعا ( کتابچی) حماسه شهدای غرب، آموزش قرآن و عم جزء و مجلات پاسدار اسلام سازمان تبلیغات اسلامی  را مطالعه و در صفحات آن دستخط هایی از خود به یادگار گذاشته است. جملات و دستنوشته هایی که حرف دل و آرزوی او بوده است

   (قلب ما خون شد- چهره گلگون شد- حجت بن العسگری ازچه نمی آید – با شهیدان – من نمی دانم با اسیران من نمی دانم- در جماران من نمی دانم – با یتیمان – من نمی دانم – هرکجا هستی بیا تاج سرمایی مهدی ای مولا  - نوگل زهرا – یاور رزمندگان – یاری نما ما را)

این اشعار و جملات دلنشین زمزمه های نوجوانی است که بلبل خمینی در جبهه های حق علیه باطل برای رزمندگان ترنم می کرد حرف دل عزیزی است که خود آن راه را انتخاب و در رسیدن به آن پافشاری می کرد. عاشق شده بود عاشقی که درکش برای زمینیها مشکل بود وبه آنچه که می خواست رسید. چرا که  در صلاه های شبانه اش هم از خدا آن را طلب می کرد.

  در اقامه نماز و تعقیبات آن مداوم بود و اهمیت بسیاری به نماز و مسایل دینی می داد و تعصب خاصی نسبت به اسلام و امام و قرآن داشت . وشبها در پایگاهها به خواند ن دعاهای کمیل و حدت و فرج می پرداخت و از اخبار جبهه ها آگاه بود ولی به علت کمی سن نمی گذاشتند در جبهه ها حضور یابد.

در انجمن اسلامی منامن  فعالیت ودر روشنگری اهداف اسلام و امام تلاش می کرد وحتی به انجمن اسلامی پایگاه هشتجین در 12کیلومتری روستای منامن می رفت و روزانه و شبانه در جلسات آن شرکت می کرد که همیشه آرزو داشت یک رزمنده باشد و در جبهه های جنگ علیه ظلم بجنگد.

دوران شهادت:

پس از فعالیتهای بسیار در پایگاهها و انجمنهای اسلامی نمی توانست صبرکند تا به سن 15 سالگی برسد دوست داشت هرچه زودتر راهی شود انگار الهام شده بود وقت
رفتن است برای راهی شده چندین بار دور از چشم برادران سپاهی می خواسته سوار ماشین اعزامی ها شود که بارها از این کارش جلوگیری کرده بودند ولی بالاخره کارخودش راکرد و به سیم آخر زد و شناسنامه اش را دستخوش تغییر نمود و تاریخ تولدش را از 1348 به سال 1347 تغییر داد تا سن قانونی اش به 15 برسد چون نوجوانان14 ساله را به جبهه اعزام نمی کردند.

  تاریخ تولد دستخورده که خیلی واضح با خودکار بیک دستکاری شده بود و به سال1347 تغییر داده شده بود برادران راهم به خنده واداشته بود چون شوق و اشتیاق
وافری را که در چهره ی رسول می دیدند چاره ای جز تسلیم نداشتند . بالاخره رسول به انچه که می خواست رسیده بود خودش را مرد حس می کرد و از خوشحالی داشت بال در می آورد آری واقعا بال در آورد وبه اوجها سفر کرد به هماجایی که به آنجا تعلق داشت و در اینجا غریبه ای بیش نبود

  آری وقت سفر و جدایی فرا رسید سفری که وعده دیدارش را خود در صحن اباعبدالله الحسین گذاشته بود و این جملات آخرین دستنوشته های شهید در حاشیه کتابهایش می باشد که نوشته بود:

*- وعده گاه من در صحن اباعبدالله

*– تابگیرم در بغل قبر شهید کربلا

*- خدایا خدایا تورا به جان مهدی تورا به عشق مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

*- حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست.

آری اینها حرفهای دل شهید در آخرین روزهای اقامتش بود حرفهایی که تفسیرش نیاز به دفترهای بسیاری دارد تا  رازهای آسمانی بودنش را درک کنند .

شهید پس از اعزام به محل آموزشی برای مرخصی چند روزه به روستا آمد وپس از دیدار برای همیشه خداحافظی کرد  و موقع رفتن مشتاقانه قدم برمی داشت مادرش می گفت قبل از رفتنش به کمیته امدادامام خمینی (ره) رفت و اسم ما را به عنوان مستضعف ثبت نام کرد و میگفت بعد از من کسی باید خرجی شمارا بدهد و در نبود من کمیته امداد از شما حمایت خواهد کرد و همینطور هم شد چون می دانست که سفرش دراز و دیدارش آسمانی خواهد بود

شهید در آخرین روزهای تابستان درتاریخ 30/6/63 در راه رفتن به نماز جمعه در مرند به درجه رفیع شهادت رسید و در راهی که قدم برداشته بود و راهی که آرزویش را داشت در همان راه هم به شهادت رسید و شهید راه نماز و اسلام و قرآن شد. 

یادش گرامی  راهش پر رهرو باد.





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید رسول علیاری منامن، مرتضی غلامی منامن، منامین، مذهبی منامن، شهدای منامن، شهیدان روستای منامن،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

وصیت نامه 7 شهید روستای منامنshohadaimanaman

مدیر وبلاگ : مرتضی غلامی منامن
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ

دریافت همین آهنگ
اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود اسیا اپلود قیمت سکه چاپ این صفحه چاپ این صفخه تماس با ما
Create your flash banner free online Create your flash banner free online Create your flash banner free online Generate your flash banner free online

-